خرید بک لینک
از حرفهای مفت و بیسر و تهای که نسل اندر نسل در ذهن ما جای دادند، تجربههایی است که گوش به گوش تکرار شده است و ما هم چشم بسته آن را نشخوار کرده و در دهان قرقره میکنیم. و حتی یک چرا هم نمیآوریم. حتی فکر هم نمیکنیم. وقتی همه مثل هم فکر میکنند در واقع کسی فکر نکرده است.خذعبلاتی چون عشق کور است. یا اینکه فعلا اول زندگی مشترک هست و اول خمره عسل است و به انتهای آن یعنی X نرسیدهایم.جالبتر اینجاست که همه نیز به این تجربیات نائل آمدهاند و قبول دارند. بدون اینکه به آن فکر کنند که آیا تجربهی خودشان بوده است یا خیر!این یک تجربه نیست، تلقین است. اگر تجربه را به مانند یک چاه در نظر بگیریم که گذر هرکسی از همین مسیر باشد، مگر میشود همهی افراد داخل همین چاه بیافتند. و همه مثل هم یک جور آسیب ببینند. یعنی حتی یک نفر هم نیست که طور دیگری مثلا با سر یکی دیگر با دست و دیگری لنگه پا و دیگری هم به مصیبت مرگ و حتی دیگری زنده و سالم بماند و یک خال هم روی بدنش نیافتد.یا کسی نیست که چاه را ببیند و از روی آن جهش کند. یا یکی چاه را پر کند. یا مسیر را برگردد و دور بزند؟ احتمالا کسی هم پیدا میشود که اگاهانه و با احتیاط وارد چاه میشود و حتی در داخل چاه به کشفیاتی میرسد. و یا کسی هست به دیگران متذکر شود در این جا خطری تهدید میکند و تابلوی هشداری نصب کند.چاه به چاه بودنش تجربیات مختلفی را برای آدمهای سرراهش رقم میزند. چه رسد به اتفاقات و ماجراهای زندگی. همچون ازدواج و غیره.مردها میگویند که زنها در زندگی مشترکشان اینطور هستند. زنها نیز طبق عادت دست به دست شده و نشخوار شده حرفهای تکراری میگویند که مردها در زندگی چنان هستند. و اینطور است که رویدادهای زندگی و طرز فکرها مکرر تکرار میشود،دقیقا مثل گذشتگان. و این امر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 20:06

و به یاد بسپار که چگونه خواهی دانست که آیا بر نفس چیره شدهای یا به ورای آن رفتهای. اگر بر نفس غلبه کرده باشی، آن وقت فروتن میشوی. اگر به ورای نفس رفته باشی نه فروتن هستی و نه مغرور. زیرا کل آن مورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 7:48

گویی بارها تو را دیدهام. غریبهای هستی آشنا که دست قلبم تو را لمس کرده. تو را نمیشناسمت؛ اما از دیدگان عشق وجودم را به تپش وا مینهی. زندهام میکنی.مرا نبین! نبین که پشت کنی. قلبم را ببین که چگونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 7:48

آن تک شاخه که بر تک درخت این دشت روییده را ببین. آرام آواز میخواند و نغمههایش همراهِ نسیم به گوش رود میرسد. رود آرامش میگیرد و آن را بر پهنه آبی بیکران اقیانوس طنینانداز میکند. لایهای از آب برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 7:48

پس آخر فیلم چی شد؟ یا آخر سریال؟ این سوال یا غرغریه که عدهی زیادی از افراد پس از پایان فیلم یا سریال میکنند و اکثرا از این وضعیت شاکی هستیم. بخاطر این هست که پایان فیلم باز هست. این سبک برای بعضی ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 7:48

نگاه کن رنگ غروب خورشید را. این بار با غروب دیروز چقدر فرق دارد. دیروز خورشید پرنور بود. اما امروز درخشانتر و بسیار دیدنیست.افکارت را نسبت به این رنگها بگو. حسات را نسبت به لمس انگشتانم که دستت را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 0:04

گلدانی که یکسال پس از بین رفتن گل سنبل، در گوشهای از تراس در مقابل نور خورشید بدون آب و هیچ رسیدگی گذاشته بودم؛ حالا با کمال تعجب از خاکش جوانهای بیرون زده و حدود دو هفته است که داخل اتاق گذاشتم. واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 0:04

صفحه بندی